تبليغاتX
روانشناسي


در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند... ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست... ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»


منبع:کیمیای سعادت، ص 757

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 12:23  توسط حسين همتي | 

هر کسي دوست دارد برنده باشد، اما برخي از افراد هستند که "وسواس رقابت" آنها را در بر مي گيرد. اين افراد تمايل دارند که هميشه نفر اول باشند، بهترين بوده، و دلشان مي خواهد که در هر کاري که وارد مي شوند، برنده خارج شوند. اين حس رقابت طلبي سبب ايجاد تنش در روابط فردي و اجتماعي آنها مي شود. دکتر فيل روانشناس معروف به ما هشدار مي دهد که: "عشق و رقابت مانند روغن و آب هستند، و هيچ گاه با هم مخلوط نمي شوند." او پيشنهادات زير را براي افراد رقابت جو مطرح کرده و به آنها توصيه مي کند که ياد بگيرند آرام باشند و از همان چيزهايي که دارند نهايت لذت و استفاده را ببرند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:25  توسط حسين همتي | 

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9:41  توسط حسين همتي | 

فقط 5 دقیقه طول می کشه ...پس تا تهش بخونین

 خیلی دلم گرفته بود خودمم نمی دونستم چم شده ؟!!نشستم  خوب فکر کردم  .  خوب خوب فقط به یه نتیجه رسیدم  و اونم اینکه : عاشق شدم عاشق یکی که مدتها کنارش بودم و باهاش زندگی می کردم بد جوری بهش عادت کرده بودم  بدجوری برام ناز میکرد و دلم رو می برد حسابی برام تریپ  گذاشته بود کلی تحویلم می گرفت  هر چی من بش می گفتم :  بابا شما خوشگل و زیبائی..شما همه چی داری...شما پولداری ...شوهر خوب برا شما خیلی بهتر از من هم هست  اما دیدم نه، خانم اصلا بروش هم نمیاره که بابا  مثلا ما خجالت کشیدیم .چشمشو انداخت تو چشمم و بم گفت: من تو رو دوست دارم و حاضرم برای با تو بودن تمام هستیمو فدات کنم وای نمی دونین چه حالی شدم !! آخه یه دیقه خودتونو بذارید جای من ...بچه ی مثبت .....سر بزیر ...آقا ....با حیااونوقت یه نفر بیاد بات اینجوری حرف بزنه ...نه خدا وکیلی چه حالی میشین ؟؟؟یه جلسه گداشتیم که بشینیم با هم حرفامونو خیلی جدی بزنیم ..قبول کرد یه قرار گذاشتیم و با هم مفصل صحبت کردیم ...بابا عجب  خانومه خانومی بود هر چی بش گفتم ،گفت چشمهر شرطی گذاشتم قبول کرد .....تا جائی که گفت من اصلا با مهر هم هیچ مشکلی ندارم ...هر چی شما بگین آخه من شما رو خیلی دوست دارم ..اصلا مسئله ی مهر مشکلی نیست و به خاطر مهر نباید وصلت رو به هم زد و پسر به این خوبی را از دست داد .....خوب ما هم دیگه از خدا چی می خواستیم ...نه خدا وکیلی یه خانوم خوشگل و پولدار بیاد خواستگاریتون و با همه ی شروط شما موافقت کنه، چی کار می کنید ؟؟تازه بگه تمام ثروتش رو هم به نام شما می کنه .... فکر نکنین که طرف یه پیره دختر بود که به من کچل پیشنهاد ازدواج داد ...نه جوون بود و  زیبا ...باور کنین راست میگم نگین این پسره رو خیال برداشته ....آخه کدوم دختر تو این دوره زمونه می ره خواستگاری یه پسر؟!!(بگذریم که البته بعضی از خانومای خوب می رن خواستگاری) ولی باور کنید همین چند وقت پیش از بیمارستان که مرخص شدم اومد خواستگاریم خلاصه ...درد سرتون ندم ...تمام حرفامونم با هم زدیم و قرار شد که ما بریم تحقیق ...تا اسم تحقیق رو شنید رنگ از روش پرید گفت یعنی با این همه اوصاف تحقیق هم احتیاجی هست؟  زودتر قرار عقد و عروس رو بذایم که دیر نشه منم با خودم گفتم راست می گه بیچاره ..تحقیق احتیاجی نیست ما که ضرری نمی کنیم ....طرف ظاهر مومنی هم داره ...اصلا به قیافش هم نمی خورد که اهل داستان باشه ..... خلاصه دردسرتون ندم ....قرار بعدی رو گذاشتیم برا دو روز دیگه به من گفت : آخه آقا سید  من تو این دو روز چه جوری دوریه شما رو تحمل کنم ..با خودم گفتم بابا این دیگه کیه ؟ آخه از انصاف هم نباید گذشت... این عاشق چیه من شده ؟؟تا اومدم ازش بپرسم که واقعا شما تو من چی دیدن که عاشق من شدین ؛ سریع گفت :بابا شما که فرد مومنی هستید و فرزند حضرت زهرا هم که هستید ؛ چی دیگه از این بهتر ..من همیشه آرزو می کردم یه همسر مومنی مثل شما داشتم جاتون خالی ..... کلی از تعریفاش دلم ضعف رفت .....دیگه باورم شد که داره راست میگه طفلک ....چه دلیلی داره یه خانوم با ظاهری آراسته به تقوی با ظاهری اینقدر زیبا بخواد به من دروغ بگه ..؟؟ بش گفتم خلاصه این رسم بزرگاس دیگه ...شما هم اجازه بدین همه چی از طریق رسم و رسومش پیش بره ...با ناراحتی گفت اشکالی نداره ....طلا که پاکه چه منتش به خاکه برید تحقیق .....اینم آدرس محل کار من و اینم آدرسه ......خودم تو دلم می گفتم : نه چک زدم نه چونه ....عروس اومد به خونه بشکن زنون رفتم  پیش اوستای مشتی خودم ...داستان رو براش از اول تا آخر تعریف کردم ...اوستای مشتیه ما زد زیر خنده با خودم گفتم: بابا اوستا هم باورش نمی شه که اومدن خواستگاریم ...خب البته حق داره که باورش نشه ...اون پیر مرده و دیگه این باور براش سخته که یه خانوم به این زیبائی با این همه ثروت با این ظاهر آراسته بیاد خواستگاریم ...همینجوری گرم افکار خودم بودم که اوستا  منو صدا زد و گفت :آقا سینا این خانومی که میگی اسمش چیه ؟

 با خودم گفتم اوستا هم عجب سوالات ناموسی ای می پرسه ؟؟آخه این دیگه چه سوالیه ؟داشتم فکر میکردم که اوستا دوباره منو صدا زد و گفت : می گم اسش چی بود ؟گفتم : اسمشون دنیا خانومهگفت: بیا اینجا پیش من رفتم کنار اوستا نشستم...دیدم نهج البلاغه رو باز کرده و به من می گه بیا بخون دیدم از قول مولا علی علیه السلام اینجوری نوشته بود که « دنیا رفیقی ایه که هر چی بیشتر بش اعتماد کنی به تو از پشت محکمتر خنجر می زنه » این دنیا خانوم شما جلب اعتماد می کنه ، از طرفی هم ظاهرش ظاهر مومنیه و چهره ی زیبائی هم داره ؛ اما وقتی بش عادت و  اعتماد کردی ، اونموقست که بت خنجر می زنه و کمترتو میشکونه .سالهاست این دنیا به افراد زیادی از این طریق خیانت کرده...مواظب باش به تو خنجرش رو نزنه....راستش از شما چه پنهون یه دیقه نشستم و فکر کردم ...دیدم اوستا پر بیراه نمی گه  و به یاد داستان امیر مومنان افتادم که به دنیا فرمودند : برو من تو را سه طلاقه کردم ... و آرزو کردم که منم بتونم دنیا رو طلاق بدم   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 12:53  توسط حسين همتي | 

چهار بخش جالب توجه طبيعت ما شامل جسم، ذهن، دل و روان ميشود.

در ارتباط با اين چهار بخش چهار توانمندي يا هوش وجود دارد که همه

ما از آنها برخورداريم:هوش جسماني، هوش ذهني، هوش عاطفي و هوش

معنوي.

حال به اين نتيجه رسيده ام که با رعايت چهار فرضيه ساده در زندگي

ميتوانيم به زندگي متعادل تر، منسجم تر و قدرتمند تري برسيم. اين ها

بسيار ساده هستند ـ هر کدام براي يک بخش از طبيعت ما ـ اما به شما قول

ميدهم اگر انها را با استمرار پيگيري کنيد در خود توانمندي جديدي پيدا

ميکنيد که در وقت ضرورت ميتوانيد از ان استفاده نماييد.

- براي جسم: فرض کنيد که حمله قلبي کرده ايد، حالا با توجه به ان زندگي

کنيد.

- براي ذهن: فرض کنيد نيمه عمر حرفه اي شما دو سال است،حالا بر اين اساس

بر نامه ريزي کنيد

- براي دل: فرض کنيد هر حرفي را درباره ديگران ميزنيد آن ها ميشنوند، حالا

براين اساس صحبت کنيد.

- براي روان: فرض کنيد در هر فصل يکبار با خالق خود ملاقات ميکنيد، حالا

بر اين اساس زندگي کنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:13  توسط حسين همتي | 

فرقي نمي کند يک چاله آب باشي يا دريا.

مهم اين است که زلال باشي.

اگر زلال باشي آسمان در تو مي افتد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:9  توسط حسين همتي | 
فقط یک انار توی یخچال بود .هم من دلم می خواست بخورمش .هم او . گندید . 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 10:30  توسط حسين همتي | 

پدر

 

تقدیم به قلب پرمهر همه پدران و روح بزرگ پدرانی که سال نو جایشان در کنار خانواده­هاشان خالی ست.
 



مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله­اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه­ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه این طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و به هیچ وجه عصبانی نمی‌شدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم

 

 قدر داشته هاتون رو بدونید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:23  توسط حسين همتي | 

جایی که در آن می خوابید و صبح قرار است در آن بیدار شوید خودش می تواند یک عامل برای سحر خیزی باشد هر چند این عامل در افراد مختلف متغیر است اما مثلا داشتن یک اتاق خواب منظم و مرتب و تمیز می تواند بسیار در سحرخیز بودن شما موثر باشد و نظم این اتاق سبب شود که شما احساس کنید سر زمانی که با خود قرار گذاشته اید باید از خواب بیدار شوید.

در ادامه ی این مقاله ۲۳ نکته برای رسیدن به این عادت ذکر شده بود که در نوع خودشان جالب هستند و به نظرم اگر کسی اراده کافی داشته باشد می تواند به این نکات این عادت بسیار خوب و مفید را در خود ایجاد کند:

۱) محیط خوابتان را برای بیدار شدن مساعد کنید:
جایی که در آن می خوابید و صبح قرار است در آن بیدار شوید خودش می تواند یک عامل برای سحر خیزی باشد هر چند این عامل در افراد مختلف متغیر است اما مثلا داشتن یک اتاق خواب منظم و مرتب و تمیز می تواند بسیار در سحرخیز بودن شما موثر باشد و نظم این اتاق سبب شود که شما احساس کنید سر زمانی که با خود قرار گذاشته اید باید از خواب بیدار شوید.

۲) به اندازه کافی بخوابید:
این یکی از عوامل اصلی است که سبب می شود افراد با زود از خواب بیدار شدن مشکل داشته باشند، در اصل داشتن خواب کافی زود بیدار شدن از خواب را چندین بار آسان تر میکند.
این بدان معنی است که بایستی کمی با خودتان برای رفتن به موقع به رختخواب جدال کنید و سعی کنید بر نگرانی از دست دادن ساعات انتهایی شب و بعضا نیمه شب پایان دهید و البته جای نگرانی هم نیست می توانید این ساعات را با سحر خیزی در فردا صبح به دست بیاورید.

۳) کارهای روز بعدتان را در شب قبلش مشخص کنید:
نوشتن و یادداشت کردن کارهای مهمی که قرار است صبح بعد از بیدار شدن از خواب انجام دهید می تواند اراده شما را در سحرخیزی و شروع بی درنگ روزمرگی تان محکم تر کند. هر چه اراده قوی تری داشته باشید راحت تر می توانید سحر خیز شوید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 10:40  توسط حسين همتي | 
در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد
  وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین
  خوردنش کفش جدید ش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود.


  دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی
  نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتی ندارد.
  مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد.


  خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند
  و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.



  چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در
  گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که
  ژولی را به بیمارستان برده اند.


  خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان
  فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی
A..V.C (Accident vasculaire cöébral  )

  تشخیص دادند.



  چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی
  می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی
  برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید



  یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید:
  بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی
  رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را
  در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند
  امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار
  زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه
  بود و این عمل بسیار ساده است.



  پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص
  حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از
  سه ساعت باید شخص را به پزشک رساند.

 



  متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می
  تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن
  پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" ژولی زیبا و جوان
  اکنون زنده بود..
 


  1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد.

  2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.

  3ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند.
  مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.
 


  اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید
  فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول
  مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در
  جریان گذارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 10:23  توسط حسين همتي | 

دوستی را انتخاب کن که واسه جا شدن تو دلش مجبور نباشی خودتو کوچیک کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 14:27  توسط حسين همتي | 
با سلام به دوستان

خانم یا آقای ((کسی که قرآن را دوست دارد)) سوال فرموده اند که آیا شما کلاس دارید؟

در جواب باید بگویم بله کلاسهای قرآنی اینجانب در موسسه دارتحفیظ القرآن الکریم واقع در خیابان ایران برگزار می گردد. البته کلاسها ویژه خردسالان و کودکان است . در ضمن دوره ی تربیت مربی قرآن نیز در موسسه توسط اینجانب ویژه خواهران و برادران علاقمند تشکیل گردیده است و روش تدریس خاص موسسه در آن کلاسها عرضه می گردد.

شاگرد کوچک قرآن حسین همتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 9:51  توسط حسين همتي | 

روش های افزایش انگیزه

۱-طرح مطالب درسی به صورت پرسش های جالب : مطلب یا موضوعی را كه می خواهیم كودك و نوجوان یادبگیرد ، به صورت پرسش یا پرسش هایی روشن و جالب كه آنها را به فعالیت ذهنی و پویندگی ترغیب نماید ، مطرح كنیم . باید تلاش نمود تا در دانش آموزان احساس نیاز به وجود آید .

 2-دانش آموزان در اثر شكست در درسی نسبت به آن نگرش منفی پیدا می كنند باید به آنها كمك كرد تا با كسب موفقیت در درس جدید ، به تصویری مثبت از توانایی خود دست یابند زیرا یادگیری همراه با موفقیت به ایجاد انگیزه منجر می شود .

3-تجربه و تماس مستقیم با مطالب درسی : سعی نمایید تا دانش آموزان آنچه را كه می خواهند یادبگیرند با آن تماس پیدا نموده و تجربه مستقیم و عملی داشته باشند .

4-اهداف آموزشی مورد انتظار از دانش آموزان را در آغاز درس برای آنها بازگو نمایید . اهداف باید روشن و متناسب با توانایی دانش آموزان باشد .

5-اجرای نقش : بهتر است در زمینه برخی از موضوعات ازجمله تاریخ ، ادبیات ، دینی و … دانش آموزان را تشویق نماییم تا موضوع مورد نظر را به صورت نمایش در آورند . اجرای نمایش در تفهیم مسائل تربیتی و اخلاقی بسیار مفید و مؤثر می باشد .

6-در شرایط مقتضی و مناسب از تشویق های كلامی استفاده كنید . مثلا“‌ خوب ، آفرین ، مرحبا و …

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 9:40  توسط حسين همتي | 
امام صادق عليه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ: بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة: و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏ گيري (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) يافتم.

4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 13:36  توسط حسين همتي | 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 13:28  توسط حسين همتي | 

جيني دختر کوچولوي زيبا و باهوش پنج ساله اي بود که يک روز که همراه مادرش براي خريد به مغازه رفته بود، چشمش به يک گردن بند مرواريد بدلي افتاد که قيمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو مي خواست.پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.

مادرش گفت : خب! اين گردنبند قشنگيه، اما قيمتش زياده،اما بهت ميگم که چکار مي شه کرد! من اين گردنبند رو برات مي خرم اما شرط داره : " وقتي رسيديم خونه، ليست يک سري از کارها که مي توني انجامشون بدي رو بهت مي دم و با انجام اون کارها مي توني پول گردن بندت رو  بپردازي و البته مادر بزرگت هم براي تولدت بهت چند دلار هديه مي ده و اين مي تونه کمکت کنه."

جني قبول کرد. او هر روز با جديت کارهايي که بهش محول شده بود رو انجام مي داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم براي تولدش بهش پول هديه مي ده.بزودي جيني همه کارها رو انجام داد و تونست بهاي گردن بندش رو بپردازه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 13:4  توسط حسين همتي | 

 -          برخوردار از مرکز کنترل درونی : غم وشادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.

 -          از لحاظ جسمانی ،احساسی ،ذهنی ومعنوی از خود مراقبت می کنند.

 -          میانه روی را در افکار، احساسات ورفتارهای خویش حفظ می کنند.

 -          توانایی بخشش اشتباهات خود ودیگران را دارند.

 -          مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده می گیرند.

 -          به نقطه نظرات دیگران گوش می دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 8:48  توسط حسين همتي | 
مردي بود كور كه خيلي زود از خواب بيدار شد تا نماز صبح را با جماعت در مسجد بخواند وي لباس خود را پوشيد و وضو گرفت سپس راهي مسجد شد در نيمه راه پاي او ليز خورد و بر روي زمين افتاد و لباسش كثيف شد دوباره به خانه برگشت و لباسش را پوشيد و وضو گرفت و برگشت تا اينكه در مسجد نماز بخواند و براي بار دوم در همان مكان اول پايش ليز خورد و افتاد و باز هم لباسش كثيف شد دوباره به خانه برگشت و لباسش را عوض كرد و وضو گرفت و راهي مسجد شد در وسط راه با مردي كه چراغ در دستش بود روبرو شد از آن مرد پرسيد كه تو كي هستي مرد جواب داد كه من تو را ديدم كه دوبار در وسط را افتادي و با خودم گفتم كه راه تو را نوراني كنم تا بتواني به مسجد بروي و آن مرد با آن مرد كور به مسجد رسيدند و مرد كور به آن مرد گفت كه بيا داخل نماز بخوانيم اما آن مرد خودداري كرد دوباره به او گفت كه بيا نماز بخوانيم اين بار مرد به شدت خودداري كرد بعد از آن مرد كور از او پرسيد چرا دوست نداري نماز بخواني مرد در جواب گفت كه من شيطانم در بار اول من تو را بر زمين انداختم تا نتواني به مسجد بروي اما وقتي كه تو به خانه برگشتي خداوند تمام گناهانت را بخشيد و براي بار دوم كه تو را انداختم و تو هم دوباره به خانه برگشتي و راهي مسجد شدي خداوند تمام گناهان اهل بيت تو را بخشيد و براي بار سوم ترسيدم تو را بيندازم مبادا دوباره برگردي و خداوند بوسيله اين كارت تمام گناهان اهل روستا را ببخشد
پس اي برادران عزيز هيچ وقت راه نفوذي براي شيطان در بين خودتان ايجاد نكنيد
اميدوارم كه از اين مطلب استفاده ببريد
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:57  توسط حسين همتي | 
عینک نمی زد که نگن عینکیه .  یه روز چاله ی جلوی چشمش رو ندید و زمین خورد . از اون روز به بعد چلاق صداش می کردند
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:48  توسط حسين همتي | 

یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست ساعت

 بعد حساب داریم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:1  توسط حسين همتي | 

يكي از بيماري‌هاي رواني كه انديشه جامعه امروزي ما را سخت درگير خود كرده است،بيماري رواني وسواس مي باشد.

امروزه،افراد زيادي با اين مشكل دست و پنجه نرم مي‌كنند و نه تنها با خود،بلكه با اطرافيان خود نيز درگيري‌هايي پيدا كرده‌اند. شخص وسواس،هميشه خود را از ديگران برتر،بهتر و پاكيزه‌تر مي‌بيند و همين،موجب دلگيري و رنجش اطرافيان مي‌شود. وسواس انواع گوناگوني دارد:وسواس فكري،اخلاقي و عملي و بايد بدانيم،همان طور كه شستشوهاي بيش از اندازه،پيامدهاي تلخ و ناگواري را به دنبال دارد،وسواس فكري هم با پريشان فكري ها و ناآرامي‌هايي كه زائيده پندارهاي غلط شخص بد فكر مي‌باشد،در نشست‌ و برخاست‌ها و روابط اجتماعي،موجب اختلاف‌هاي دامنه داري مي‌شود كه همه را در آتش سوزان خود مي‌سوزاند و خاكستر مي‌كند.

عوامل و ريشه‌هاي بيماري وسواس،عبارتند از:

1


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:55  توسط حسين همتي | 
قالَ رَسولُ اللَّهِ (ص): الوَلَدُ سَيدٌ سَبعَ سِنينَ وَ عَبدٌ سَبعَ سِنينَ وَ وَزيرٌ سَبعَ سِنينَ. فَإن رَضيتَ خَلائِقَهُ لإحدى وَ عِشرينَ وَ إِلاّ فَاضرِبْ عَلى جَنبِهِ فَقَد أعذَرتَ إلى اللَّهِ تَعالى».(1)

شيعه هم از درياى بيكران قرآن كلام خدا بهره مى‏گيرد و هم از گنجينه احاديث و روايات رسول خدا و اهل بيت گرامى‏اش توشه بر مى‏دارد و افتخار آن دارد كه بيش از 14 قرن از هر دو ميراث گران‏سنگ رسول مكرم اسلام پاسدارى‏نموده و بهره‏ها جسته است. و اكنون نيز در خدمت اين هر دو، با حقايق عالم مرتبط است. هم از اين رو كوشيده است تا با فهم كامل‏تر كتاب و سنت، محتواى معارف خود را غنا بخشد و با عمل به آن تكامل انسانى يافته و جامعه‏اى الهى ايجاد نمايد.

يكى از احاديث پر ارزش نبوى كه در باب تربيت اولاد، راهنماى همه پدران و مادران و مربيان است، اين روايت شريف است:

فرزند، هفت سال مولى، هفت سال بنده، و هفت سال وزير است. پس اگر در سال بيست و يكم روحيات او مورد رضايت تو بود (شكر خداى نما) و الاّ واگذار، كه در پيشگاه خدا معذورى.

اين بيان كوتاه، به واقع چهره زيباى يك گزارش مفصّل و يك دستورالعمل طولانى است كه در نهايتِ لطافت، شيوايى و اختصار، روشنگر مسير حركت پدران و مادران و مربيان است و در پشت پرده ايجاز و اختصارِ اين كلام، گنجينه‏اى ارزشمند از تعاليم الهى نهفته است.

1. اين روايت شريف داراى دو چهره انشايى و اخبارى است. از يك سو، توصيفى از چگونگى وضعيت درونى‏فرزندان در سنين مختلف است و نحوه نگرش كودك به خود را در دوران‏هاى متفاوت زندگى مى‏نماياند، و از ديگر سوى، توصيه و دستورالعملى براى مربيان، تا شيوه برخورد با رفتارها و حالات روحى كودك را در ادوار گوناگون آموزش دهد. كوتاه سخن آنكه، اين كلام نورانى به زيبايى بيان مى‏كند كه نحوه نگرش فرزند به خويش، اينگونه «هست» و شيوه برخورد با او چنين «بايد»

2. مخاطبِ اين سخن، همه كسانى هستند كه به نحوى با كودكان و نوجوانان سر و كار دارند و با آنها مستقيم يا غير مستقيم روبرو مى‏شوند. همه پدران و مادران و مربيان و آموزگاران و بزرگترها.

3. «سيد» نماد موجودى است كه نظراً و عملاً نسبت به بندگان خود استقلال و اختيار تام دارد و خود را در رأى و حكم صائب مى‏بيند. نه با بندگانِ خود، در امور مشورت مى‏كند و نظر مى‏خواهد، و نه عمل خود را مطابق آرا و اميال آنها تنظيم مى‏نمايد و از آنها دستور مى‏گيرد. هميشه خود را نسبت به زيردستان، برتر ديده و صاحب اختيار مى‏داند. لذا انتظار اطاعت بى‏چون و چراى فورى از بندگان خويش دارد و هيچ‏گونه تخطّى و سرپيچى را بر نمى‏تابد.

4. «عبد» سمبل انسانى است كه نه در عمل استقلال دارد و نه رأى او، صائب و مقبول ديده مى‏شود. از اين جهت هيچ‏گاه طرف مشورت قرار نمى‏گيرد و تنها از او انتظار اطاعت و امتثال كامل مى‏رود. عبد هر چه بيشتر مطيع و منقاد و سر براه باشد و بى‏چون و چرا فرمان برد، كامل‏تر است. او خود را در صورت نافرمانى و تخطّى، مستحق تنبيه و شايسته ملامت و مجازات مى‏بيند و پذيراى تربيت مستقيم و أمر و نهى صريح است

5. «وزير» نماينده موجودى است كه رأى او مسموع و نظر او مورد احترام و شايسته دقّت است، امّا استقلال عملى‏نداشته و حكم او نافذ نيست. وزير خود را سزاوار مشاوره و نظرخواهى مى‏داند، و رأى مستقل مى‏دهد، و به هيچ روى تحمّل پرخاش و بى‏احترامى ندارد و أمر و نهى صريح و مستقيم را بر نمى‏تابد. در فرزانگى براى خود شخصيت و شأنى همسنگ امير و حاكم قائل است، گر چه نهايتاً تابع و مطيع اوامر اوست.

با توجه به اين مقدّمات، نحوه رويارويى با فرزندان در مسائل مختلف زندگى به خوبى روشن مى‏گردد، برخى از موضوعاتى كه لسان شيواى اين حديث گوياى آنها است از اين قرار است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:50  توسط حسين همتي | 
همه ما بخش عمده‏اى از زندگى خود را در ارتباط با ديگران مى‏گذرانيم يا در فكر آن به سر مى‏بريم. تحقيقات نشان داده است كه 75% اوقات روزانه ما صرف ارتباط با ديگران مى‏شود، پس مى‏توان گفت: 75% موفقيت‏هاى ما نيز به چگونگى روابطمان با ديگران بستگى دارد. از اين‏رو در دهه‏هاى اخير، توجه بسيارى به مبحث مهارت در روابط اجتماعى شده است و در روان‏شناسى گاهى با عنوان‏هايى مانند «ارتباط ميان فردى» يا «مهندسى رفتار ارتباطى»، مطرح مى‏شود.

از سوى ديگر، ميل به محبوبيت و داشتن پايگاه مردمى، يك نياز طبيعى در انسان است. همه ما دوست داريم ديگران به ما احترام كنند. اين ميل كه يكى از ويژگى‏هاى مهم دوره جوانى است، وقتى برآورده مى‏شود كه ارتباطى مؤثّر و سازنده داشته باشيم.

توجه بيش از حد جوانان به اين مقوله، موجب شده است كه يكى از دغدغه‏هاى قشر جوان را مقبوليت و پذيرش اجتماعى و نفوذ در دل‏ها و ارتباط مؤثّر داشتن، تشكيل دهد. و البته بايد به آنها حق داد، زيرا از يك‏سو، به افراد صاحب نفوذ در جامعه مى‏نگرند كه فاتح قلعه دل‏هايند و در هر كوى و برزن، نامشان بر سر زبان‏هاست و از سوى ديگر، به دليل جوان بودن و تجربه نداشتن از زندگى اجتماعى، خود را ناكام مى‏بينند. اما واقعيت اين است كه در جوانى نيز مى‏توان ارتباطى موفق داشت، به شرط آن‏كه مهارت‏هاى ارتباطى را بشناسد و آنها را به درستى به كار بندد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:51  توسط حسين همتي | 

اخلاق در خانواده

مهرورزى به فرزندان

محبت و خوش‏رفتارى، نقش بسيار مهمى در تربيت صحيح فرزند دارد. محبت، احساسات پاك كودك را شكوفا مى‏سازد و كمبود عاطفه و عقده‏هاى روانى، دامن‏گير فرزندان نمى‏شود. همچنين، زمينه رحمت خداوند را فراهم مى‏سازد.

امام صادق «عليه‏السلام» مى‏فرمايد:

«اِنَّ اللّهَ عزّوجَلَّ لَيَرْحَمُ الرَّجُلَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِه»

«خداوند بزرگ به آدمى به خاطر شدت علاقه و دوستى به فرزندش، رحم مى‏كند.»

ايشان در سخن ديگرى فرموده است:

«اَحبُّوا الصِّبْيانَ وَ ارْحَمُوهُم وَ اِذا وَعَدْتُمُوهُم فَفُوا لَهُم فَانَّهُم لا يَروُنَ اِلاّ اَنَّكُم تَرْزَقُونَهُم».

«به كودكان محبت كنيد و به آن‏ها رحم نماييد و هرگاه به آنان وعده‏اى داديد، وفا كنيد؛ زيرا آن‏ها شما را روزى دهنده خود مى‏دانند.»

رسول گرامى اسلام در منزل همه روزه كه از خواب بر مى‏خاست، دست محبت بر سر فرزندان خود مى‏كشيد.

امام صادق «عليه‏السلام» از رسول خدا «صلى الله عليه و آله» نقل مى‏كند:

«مَنْ قَبَّلَ وَلَدَه كَتَبَ اللّهُ عَزُّوجَلَّ لَهُ حَسَنةً وَ مَن فَرَحهُ فَرَّحَهُ اللّهُ يَوْمَ القِيامَةِ»

«آن كس كه فرزند خود را ببوسد، خداوند حسنه‏اى در نامه عمل او مى‏نويسد و هر كس كه فرزندش را شاد كند، خدا او را در روز قيامت شاد خواهد كرد.»

فرزندان امروز، پدران و مادران و مسئولان فردايند. اگر به قدر كافى و به شايستگى محبت نبينند، به كمبود عاطفه دچار مى‏شوند و در آينده، جامعه با نشاطى نخواهيم داشت. بر همين اساس، امام صادق «عليه‏السلام» توصيه مى‏كند:

«أكثِروا من قُبلةِ اولادِكم فانَّ لَكُم بِكُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجةً»

«فرزندانتان را زياد ببوسيد؛ زيرا براى شما در هر بوسه‏اى درجه‏اى است.»

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:9  توسط حسين همتي | 

خواستگاري، اولين گام در ازدواج نيست

به نظر مي‌رسد كه قبل از اقدام به خواستگاري، شايسته است فرد از آمادگي‌هاي شناختي خانوادگي و اقتصادي برخوردار باشد و به عبارت ديگر، فرد بايد از معيارهاي يك ازدواج موفق، آگاهي كافي داشته باشد و ويژگي‌هاي يك همسر شايسته و لايق را بشناسد و از ملاك‌هاي اساسي و غيراساسي، اطلاع كافي داشته باشد؛ تا هنگام جمع‌بندي و تصميم‌گيري، بتواند ملاك اساسي را فداي ملاك غيراساسي نكند. براي اين كار، بايد با مطالعه يا با مشورت با افراد با تجربه، از هدف ازدواج، شرايط ازدواج و معيارهاي همسر لايق و مناسب، شناخت لازم را به دست آورده؛ نه اين كه به محض مشاهدة فردي كه به چشم ظاهربين او مناسب آمد، در فكر ازدواج با او غوطه‌ور شود و خواستگاري از او را طراحي كند و به طور مستقيم يا غيرمستقيم به سراغ او رفته، دربارة چگونگي طرح درخواست خود از او، برنامه‌ريزي كند.

خانواده‌ها و والدين نيز بايد آمادگي كافي براي خواستگاري را داشته باشند. هر خانواده‌اي از جايگاه و موقعيت اجتماعي خاصي برخوردار است و عزت و شأن خانوادگي آنها، از اهميت زيادي برخوردار است و اگر براي فرزندشان اقدامي مي‌كنند، نمي‌خواهند با پاسخ صريح و غيرمناسب - با عزت و شخصيت خانوادگي و اجتماعي‌شان – رو‌به‌رو شوند؛ بلكه مي‌خواهند اگر اقدامي كردند و پاسخ منفي هم گرفتند، شأن و منزلت اجتماعي و خانوادگي‌شان زير سؤال نرود. بنابراين، قبل از اقدام به خواستگاري، بايد دربارة احتمال توافق و پاسخ مثبت طرف مقابل و عدم توافق، فكر كند. اگر خانواده‌ها به علت‌هاي مختلف، نتوانند دربارة ازدواج فرزندشان در زمان حاضر بينديشند، سخن از خواستگاري، بيهوده به نظر مي‌رسد. بنابراين، يا بايد آن را به تاخير اندازد يا به فكر فراهم كردن شرايط باشند.

خواستگاري، محرمانه باشد

مراسم خواستگاري اوليه، در حد ممكن، بايد خصوصي و محرمانه باشد؛ بدين معني كه غير از دو خانوادة پسر و دختر، افراد ديگري، نبايد از موضوع خواستگاري مطلع شوند و به قول معروف، بهتر است از ابتدا قضية خواستگاري را جار نزنند و بر سر زبان‌ها نيندازند؛ تا اگر - به هر دليلي - توافقي حاصل نشد، يا طرفين همديگر را نپسنديدند و ازدواج پا نگرفت، افراد به گمانه زدن‌هاي بي‌مورد و بي‌دليل نپردازند؛ زيرا گاهي با مطرح شدن احتمالات بي‌اساس و غيرواقعي و تهمت زدن‌هاي مختلف، زمينة كاهش اعتبار فردي و خانوادگي يكي از دو طرف به وجود مي‌آيد و باعث لطمه زدن به آبروي اجتماعي افراد و خانواده‌ها مي‌شود؛ مثلاً مي‌گويند: لابد در دختر يا پسر عيبي بوده كه او را نپسنديده‌اند و ازدواج سر نگرفته است و با تبديل كردن كاه به كوه و بزرگ‌نمايي موضوع و ارتباط مسئله‌اي فرعي و غيرمرتبط با اصل ماجرا، آينده يكي از دو طرف را خراب مي‌كنند و چه بسا شايعه‌سازي‌هاي ديگري را به دنبال داشته باشد و زمينة توافق‌هاي موارد بعدي را نيز از بين ببرد و به طور كلي، به اعتبار و آبروي حداقل يكي از دو خانواده، لطمه وارد مي‌شود. بر همين اساس است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم دربارة چگونگي خواستگاري مي‌فرمايد:

«اظهر انكاح و احفظ الخطبه؛ ازدواج و مراسم نكاح و عروسي را آشكارا برگزار كنيد؛ ولي خواستگاري را محرمانه و خصوصي نگاه داريد».1

خواستگاري مستقيم نباشد

مرد نبايد درخواست و تقاضاي ازدواج با فرد مورد نظر را به طور مستقيم با او در ميان بگذارد؛ بلكه بايد اجازه دهد تا از طريق خانواده‌اش يا فرد ديگري - كه از اعتبار اجتماعي كافي و موقعيت و جايگاه مناسب برخوردار است - اين تقاضا مطرح شود؛ زيرا ازدواج، امر مقدسي است. بنابراين، خوب است كه مقدمات آن هم بر پايه‌هاي صحيح اخلاقي و ارزشي و در هاله‌اي از حياي پسنديده قرار گيرد. ازدواج، يك معاملة مادي و تبادل كالا نيست كه با هر كلام و عملي كه نشانة رضايت دو طرف باشد، بتوان آن را انجام داد و به اجرا درآورد؛ بلكه مقدمة يك زندگي طولاني و داراي جنبه‌هاي مختلف رواني و معنوي است كه زمينة آرامش و تكامل دو طرف را فراهم مي‌كند. پس پايه‌ها و مقدمات آن - مانند خواستگاري - نيز بايد در يك محيط آرام، بدون احساسات و مبتني بر عقل و انديشه، شكل گيرد. معمولاً خواستگاري‌هاي مستقيم، برخاسته از شور و اشتياق غيرعقلاني است و سيطرة احساسات زودگذر در آنها كاملاً به چشم مي‌خورد. اين نوع خواستگاري‌ها كه معمولاً مخفيانه و به دور از اطلاع و آگاهي خانواده‌ها انجام مي‌گيرد، به جاي اين كه زمينة ازدواج موفق را فراهم كند؛ تا به آشنايي با يكديگر منجر شود، تنها موجب ارضاي نيازهاي جنسي و جسمي شده، وابستگي دو طرف را به هم شدت داده، در نتيجه، چشم و گوش هر يك از دو طرف را از شناخت دقيق و آگاهي از نقاط ضعف و قوت طرف مقابل، مسدود مي‌كند و اجازه نمي‌دهد تا آنان دربارة نقايص، كمبودها و ضعف‌هاي طرف مقابل بينديشند؛ زيرا با عينك محبت و علاقه به طرف مقابل، به شناسايي يكديگر مي‌پردازند و طبيعي است كه چنين عينكي، مانع از شناخت صحيح، دقيق و مناسب خواهد شد.

بنابراين، توصية مي‌شود كه خواستگاري به طور رسمي و از طريق خانواده‌ها و با نظارت و آگاهي آنها انجام گيرد.

خواستگاري بايد از طرف مرد باشد

خواستگاري بايد از سوي مرد و خانوادة او انجام گيرد؛ زيرا چنين اقدامي، منطبق با حفظ شئونات و احترام به شخصيت و ويژگي‌هاي زن و جنس مؤنت است. در طبيعت زن، حيا و ميل به محبوب واقع شدن، نهادينه شده است و در طبيعت مرد جلب و تمنا و كشش به سوي زن، سرشته شده است. مي‌توان گفت كه تقريباً در تمام فرهنگ‌ها و جوامع، بر اساس اين اصل فطري و طبيعت انساني، به كرامت، عزت و حياي زن، ارج ‌نهاده مي‌شود و زن ضمن پذيرش اين طلب و تمنا، عزت، شخصيت و احترام را محفوظ داشته، خود را از ابتذال و بي‌بند و باري، دور نگاه مي‌دارد. جنس ماده در همة موجودات، بر مبناي اقتضاي طبيعي و غريزي كه خداوند در همة جانداران به وديعه گذاشته، پذيراي عشق و ناز و جلوه‌گري است. به هر حال، طلب و تقاضا از طرف مرد و رضايت يا مخالفت از سوي زن، در اولين اقدام براي تشكيل خانوده، يعني خواستگاري، آشكار مي‌شود. بنابراين، خواستگاري بايد با در نظر گرفتن شخصيت و حفظ حيثيت و ويژگي‌هاي خاص و منحصر به فرد هر يك از دو طرف - كه مطابق با امور غريزي و طبيعي هر يك از دو جنس مذكر و مؤنث است - انجام مي‌گيرد. استاد شهيد مطهري در تحليلي زيبا و با تكيه بر جنبه‌هاي زيستي و جنبه‌هاي روان‌شناختي، چنين مي‌نويسد: «اين كه قديم الايام مردان به عنوان خواستگاري نزد زن مي‌رفته‌اند و از آنها تقاضاي همسري مي‌كرده‌اند، از بزرگ‌ترين عوامل حفظ حيثيت و احترام زن بوده است. طبيعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبيعت، زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه، قرار داده است. اين، يكي از تدابير حكيمانه و شاهكارهاي خلقت است كه در غريزة مرد، نياز و طلب و در غريزة زن، ناز و جلوه، قرار داده است؛ ضعف جسماني زن را در مقابل نيرومندي جسماني مرد، با اين وسيله، جبران كرده است. خلاف حيثيت و احترام زن است كه به دنبال مرد بدود؛ [اما] براي مرد، قابل تحمل است كه از زن خواستگاري كند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن ديگري خواستگاري كند و جواب رد بشنود؛ تا بالاخره زني رضايت خود را به همسري با او اعلام كند؛ اما براي زن كه مي‌خواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد، تا بر سراسر وجود او حكومت كند، قابل تحمل و موافق غريزه نيست كه مردي را به همسري خود دعوت كند و احياناً جواب رد بشنود و سراغ مرد ديگري برود.2

پي‌نوشت:

1. ترجمه ميزان الحكمه، ج 5، ص 2272.

2. مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، چاپ اول، انتشارات صدرا، تهران 1382، ص 38.

 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:6  توسط حسين همتي | 
مرحوم محمّدتقی بُهلول گنابادی، در طول عمر طولانی و بابرکت خود، همواره با رضایت و تسلیم زندگی کرد. بعد از نقشی که در واقعه گوهرشاد داشت و به افغانستان گریخت، مدّت 31 سال در زندان‌های افغانستان، گرفتار بود و در این مدّت، به مولای خود، امام کاظم(ع) اقتدا کرد و هرگز خم به ابرو نیاورد.

ایشان می‌گوید: خودم را در راه مبارزه با دشمنان خدا، برای هر گونه اتّفاقی، آماده کرده بودم. در زندان انفرادی، پشه‌های بسیار موذی‌ای به من حمله کردند، به طوری که جای نیش آنها خیلی آزاردهنده بود. گفتم: خدایا! اگر برای مبارزه در راه تو و رسول تو و اهل بیت (ع) نیش این پشه‌ها لازم است، با تمام وجود می‌پذیرم. شب اوّلی که به زندان افتادم، با انبوه حشره‌ها ـ‌که در افغانستان خَسَک» و در ایران جوجو» و ساس» نامیده می‌شودـ، روبه‌رو شدم. این حشره‌ها، قرمزرنگ و بدبو هستند. محل نیش آنها خیلی می‌سوزد و روی پوست، برآمدگی ایجاد می‌شود. در آن شب و شب بعد، به خاطر این حشره‌ها، نتوانستم بخوابم. شب سوم، هنگام سحر برخاستم و به درگاه الهی، راز و نیاز کردم و گفتم: ای خدا! من آمادگی تحمّل هر گونه مصیبتی را در راه تو دارم. اگر در آزار این حشرات، فایده‌ای برای دینم هست، خلاصی را نمی‌خواهم و صبر می‌کنم؛ امّا به نظر نمی‌رسد که تحمّل این حشرات، فایده‌ای برای دین داشته باشد. بنا بر این، ـ ای خدای من‌ـ از تو می‌خواهم و تو را به مقام محمّد و آل محمّد(ص) قسم می‌دهم که این اذیت را از من برطرف سازی!

بعد از سه روز بی‌خوابی، خوابیدم. وقتی بیدار شدم، به اطراف نگاه کردم. دیوار سلّول، اکنون پُر بود از حشراتی سیاه‌رنگ که مأموریت یافته بودند حشرات قرمزرنگ را از بین ببرند. چهار ساعت طول کشید که حشره‌های قرمزرنگ، به طور کامل نابود شوند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 8:51  توسط حسين همتي | 

یک روز یک مرد جوان رفت پیش دکتر وینسنت پیل و بهش گفت:  

- آقای دکتر من خسته شدم. من نمی تونم از پس مشکلاتم بر بیام. لطفاً به من کمک کنید.                            
دکتر پیل جواب داد:          
- باشه فقط یکم صبر کن من یک سخنرانی دارم بعد از سخنرانی به تو جایی رو نشون می­دم که هیچ کس اونجا   مشکلی نداره.           
مرد جوان خوشحال می­شه و می­گه:                
- باشه من منتظرم. هر طور شده به هر قیمتی من به اونجا می­رم.       
بعد از سخنرانی پیل اون مرد رو به اون مکان برد. می­تونید حدس بزنید اونجا کجا بود؟                                      
قبرستان                          
پیل یه نگاهی به مرد جوان انداخت و گفت:             
- اینجا 150 نفر اقامت دارن بدون اینکه مشکلی داشته باشن. مطمئنی که می­خوای به اینجا بیای؟                     
واقعاً همینطوره. همه ما توی دنیایی زندگی می­کنیم که پر از مشکلاته و تا پایان عمرمون با اونها دست و پنجه نرم   می کنیم. فقط زمانی خلاص می­شیم که عمرمون توی این دنیا به پایان برسه. پس بهتره برای پیروزی از مشکلاتمون از خدا کمک بخواهیم و زمانیکه با آنها روبرو می­شیم اون رو یک چیز عادی بدونیم. توی مسابقه دو با مانع شرکت     کنندگان موانع را جزئی از مسابقه می­دانند و برای رسیدن به خط پایان و پیروزی موانع را پشت سر می­گذارند و هرگز به خاطر اینکه ممکنه با موانع برخورد کنند از دور مسابقه خارج نمی­شن.                                                     
زندگی ما هم مثل مسابقه دو با مانع می­مونه. بهتره ازش فرار نکنیم بلکه خودمون رو برای مقابله با اونها آماده   کنیم.                
حالا بهتره اینکار رو بکنیم : هرگاه با آزمایشها روبرو می­شوید آن را کمال شادی بیانگارید، زیرا می­دانیم گذار ایمان  شما از بونه آزمایشها پایداری به بار می آورد. *                                                                                     
پس: دلسرد نمی­شویم هر چند انسان ظاهری ما فرسوده می­شود انسان باطنی روز به روز تازه­تر می­شود.*          
چون: در سختیها نیز فخر می­کنیم، زیرا می­دانیم سختی­ها بردباری به بار می­آورد و بردباری شخصیت را می­سازد و 

       شخصیت سبب امید می­شود و امید به سرافکندگی نمی­انجامد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:47  توسط حسين همتي | 

بازيگر مرد هر روز دير سر کار حاضر مي شد، وقتي مي گفتند : چرا دير مي آيي؟ جواب مي داد: يک ساعت بيشتر مي خوابم تا انرژي زيادتري براي کار کردن داشته باشم، براي آن يک ساعت هم که پول نمي گيرم. يک روز رئيس او را خواست و براي آخرين بار اخطار کرد که ديگر دير سر کار نيايد.
مرد هر وقت مطلب آماده براي تدريس نداشت به رئيس آموزشگاه زنگ مي زد تا شاگرد ها آن روز براي کلاس نيايند و وقتشان تلف نشود. يک روز از پچ پچ هاي همکارانش فهميد ممکن است براي ترم بعد دعوت به کار نشود.
مرد هر زمان نمي توانست کار مشتري را با دقت و کيفيت ، در زماني که آنها مي خواهند تحويل دهد، سفارش را قبول نمي کرد و عذر مي خواست. يک روز فهميد مشتريان ش بسيار کمتر شده اند. مرد نشسته بود. دستي به موهاي بلند و کم پشتش مي کشيد . سيگاري آتش زد و به فکر فرو رفت. بايد کاري مي کرد. بايد خودش را اصلاح مي کرد. ناگهان فکري به ذهنش   رسيد. او مي توانست بازيگر باشد:  
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر مي شد، کلاسهايش را مرتب تشکيل مي داد، و همه ي سفارشات مشتريانش را قبول مي کرد.
او هر روز دو ساعت سر کار چرت مي زد. وقتي براي تدريس آماده نبود در کلاس راه مي رفت، دستهايش را به هم مي ماليد و با اعتماد به نفس بالا مي گفت: خوب بچه ها درس جلسه ي قبل را مرور مي کنيم. سفارش هاي مشتريانش  را قبول مي کرد اما زمان تحويل بهانه هاي مختلفي مي آورد تا کار را ديرتر تحويل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاري رفته بود.
حالا رئيس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدير آموزشگاه راضي است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتريانش مثل روزهاي اول زياد شده اند.
اما او ديگر  با خودش «صادق » نيست. او الان يک بازيگر است

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:43  توسط حسين همتي | 

از زبان معلم اين دانش آموز: مسلما اين موضوع انشاء براي هزارمين بار تکرار شده ، فقط براي اينکه تغييري ايجاد بشود موضوع را اين جوري پاي تخته نوشتم ” مي خواهيد در آينده چه کاره بشويد . الگوي شما چه کسي است ؟

” و برايشان توضيح دادم الگو يعني اينکه چه کسي باعث شده شما تصميم بگيريد اين شغل را انتخاب کنيد . انشاء ها هم تقريبا همان هايي هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با اين تفاوت که چند تا شغل جديد به آن ها اضافه شده كه بطور مثال ميتوان اين رشته ها را نامبرد:
از زبان يك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولي پدرم مي گويد الان ام وي ام ( منظور همان MBA است ) كه بهترين رشته ي دنيا است و خيلي پول دارد.

از زبان ديگر دانش آموز ميشنويم : دوست دارم مهندسي اتم بخوانم ولي پدرم دوست ندارد مي گويد اگر آشپزي بخوانم بيشتر به دردم مي خورد و …
ولي اعتراف مي کنم از همه تکان دهنده تر اين يکي است ” مي خواهم فاحشه بشوم “ شايد اولين باراست که يک دختر بچه ده ساله چنين شغلي را انتخاب کرده .

” خوب نمي دانم که فاحشه ها چه کار مي کنند … ( معلومه که نمي داني ) ولي به نظرم شغل خوبي است . خانم همسايه ما فاحشه است .اين را مامان گفت . تا پارسال دلم مي خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم هميشه مخالف است . حتي مامان هم ديگر کار نمي کند .من هم پشيمان شدم . شايد اگر مامان هم مثل خانم همسايه بشود بهتر باشد او هميشه مرتب است . ناخن هايش لاک دارند و هميشه لباس هاي قشنگ مي پوشد . ولي مامان هميشه معمولي است . مامان خانم همسايه را دوست ندارد . بابا هم پيش مامان مي گويد خانم خوبي نيست . ولي يک بار که از مدرسه بر مي گشتم بابا از خانه آن خانم بيرون آمد . گفت ازش سوال کاري داشته . باباي من ساختمان مي سازد . مهندس است . ازش پرسيدم يعني فاحشه ها هم کارشان شبيه مهندس هاي ساختمان است ؟ خانم همسايه هنوز دم در بود . فقط کله اش را مي ديدم . بابا يکي زد در گوشم ولي جوابم را نداد . من که نفهميدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

… من براي اين دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر مي کنم آدم هاي مهمي هستند . مامان هميشه مي گويد که مردها به زن ها احترام نمي گذراند .ولي مرد ها هميشه به خانم همسايه احترام مي گذارند مثلا همين باباي من . زن ها هم هميشه با تعجب نگاهش مي کنند ، شايد حسودي شان مي شود چون مامانم مي گويد زنها خيلي به هم حسودي مي کنند . خانم همسايه خيلي آدم مهمي است . آدم هاي زيادي به خانه اش مي آيند . همه شان مرد هستند.

براي من خيلي عجيب است که يک زن رئيس اين همه مرد باشد . بعضي هايشان چند بار مي آيند . بعضي وقت ها هم اين قدر سرش شلوغ است که جلسه هايش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار مي کند . همکارهايش اينقدر دوستش دارند که برايش تولد گرفتند. من پشت در بودم که يکي از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا مي خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسايه است . گفت مي داند . آن روز من تصميم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هيچ وقت يادش نمي ماند.

تازه خانم همسايه خيلي پول در مي آورد . زود زود ماشين هايش را عوض مي کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که مي آيند دنبالش . اين ور و آن ور مي برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به اين موضوع صحبت نکردم . اميدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند”

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:7  توسط حسين همتي | 
 روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !

مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .

پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:1  توسط حسين همتي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
قرآني
تبیان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آرشیو موضوعی
موفقیت
روانشناسی کودک
روانشناسی نوجوانی
روانشناسی اسلامی
روانشناسی رشد
تربیت فرزند
اعتماد به نفس
تنبیه و تشویق
بازی
روانشناسی مرضی( اختلالات روانشناختی)
مشاوره رایگان
تست هوش
حرفهای خودمانی
داستانهای تربیتی
خلاقیت
اشعار زیبا
نکته های زندگی
معلم اثربخش
همسران
تنبلی
ارتباط در خانواده
لکنت زبان
جملات طلایی
ترس
عزت نفس
انگیزه
روانشناسی گفتگو
مهارتهای زندگی
روانشناسی در قرآن
قصه و قصه گویی برای کودکان
روانشناسی نقاشی
سخن گفتن با کودک
سوالات کودکان
استادعلی صفایی حائری(ره) عین-صاد
افسردگي
داستان هايي براي كودكان
داستان هاي معنوي
با بزرگان
کمی بخندید
پیوندها
شهيد آويني
تبيان
روانشناسي و تربيتي
انديشه قم
موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر(عج)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
JavaScript Codes